X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دو هفته از شروع بیماریت میگذره و هنوز کمی اسهال داری  اما خدا رو شکر کمی غذا می خوری

کم کم فاصله شیر خوردنت رو اضافه کردم و دیروز با مامان نفس رفتیم امام زاده صالح سوره یاسین رو به انار خوندم و حسابی بهت شیر دادم تقریبا یه ساعت طول کشید شیر خوردنت دیگه عزمم و جزم کردم برای از شیر گرفتنت.

میدونم خیلی وابسته ای و دوست داری و خودم هم خیلی ناراحت و نگرانم ولی این به صلاحته و باید یه مدت سختی رو تحمل کرد.

مدت هاست که شیر صبح رو بهت نمیدم تقریبا از بعد از عروسی خاله بعد از صبحانه شیر نمیخوری الان چهار بار توی روز شیر میخوری و پنج بار هم توی شب البته به طور میانگین چون بعضی شبا نیم ساعت یه دفعه بیدار میشی و هر دفعه هم باید شیر بخوری تا بخوابی

& از امروز (چهارشنبه 19/9/93) میخوام شیر عصرت رو حذف کنم.

روز اول کمی سخت بود ولی چون برای تفریح این شیر و میخوردی با حواس پرت کردن یادت میرفت ولی کلی بغلت کردم و راهت بردم  چند بارم به زور خفتم کردی ولی چسب زخم زده بودم و بهت گفتم اوخ شده تو هم چند بار چک کردی چند تا هم گاز جانانه گرفتی که چسب و بکنی و وقتی میدیدی نمیشه شدیدا گریه میکرده انگار تمام دنیات و ازت گرفتن ولی کم کم کنار اومدی تا سه روز چسبیده بودی به من و از بغلم پایین نمیومدی به طوری که برای انجام کارام و اشپزی با چادر بستمت به پشتم

& از (جمعه 21/9/93) شیر خواب ظهرت رو هم حذف کردم این دفعه مقاومتت خیلی بیشتر بود چون تا حالا بدون شیر نخوابیدی روز اول تقریبا سه ساعت گریه کردی تا اینکه گذاشتمت تو ماشین و هنوز به سر خیابون نرسیده بودیم که خوابت برد اما تا پیاده شدیم بیدار شدی و البته دیگه عمه حواست رو پرت کرد و یادت رفت تا شیر عصرت که اونم حذف شده بود روز دومم خیلی گریه کردی حتی بعد از اینکه تو ماشین خوابیدی و اومدیم خونه یک ساعت خوابیدی بیدار شدی هم کلی گریه کردی البته بیشتر جیغ و زجه س دلم برات کباب شد مامانی ولی باید تحمل کرد... دو روز بعدشم با یک تا نیم ساعت کلنجار میخوابیدی و خب خوابت هم بهتر بود و بیشتر و اشتهات هم خیلی بهتر شده درست غذا میخوری

چون با شیر خواب دیر کنار اومدی تا پنج شنبه صبر کردم البته میگن نباید خیلی بینش فاصله انداخت

& از (پنج شنبه 27/9/93) شیر سحرت رو هم حذف کردم روز اول دیگه نخوابیدی جمعه هم دیر خوابیدی دیگه ما کلا بیدار شده بودیم و البته جیغ و گریه و فغان رو نباید نادیده گرفت اعصاب من واقعا داغون شده و ناراحتتم امیدوارم نتایجش این همه سختی خوب باشه

& از (شنبه 29/9/93) هم شیر موقع خواب شبت رو حذف کردم با این یکی که اصلا کنار نیومدی بعد از کلی گریه زاری اخر با ماشین رفتیم دوری زدیم تا بخوابی فردا شبش هم همین طورو شب بعدش 

& از (دوشنبه 2/10/93) میخواستم به عنوان اخرین شب نصفه شب بهت شیر بدم و با این مکیدن های طولانی و گاه کوتاه و عزیز وداع کنم چون این جدایی برای منم خیلی سخت بوده اما چون ظهر خوابیده بودی شب اصلا خوابت نمیومد حدود یک ساعت با ماشین گشتیم نخوابیدی یعنی مقاومت میکردی که خوابت نره چون من و بابا خیلی خسته بودیم و شب های قبل هم راحت نخوابیده بودیم حدود نیم ساعت هم کنار خیابون وایسادیم و تو ماشین خوابیدیم تو هم اروم بودی ولی چشمات باااازززز تا اینکه دوباره اومدیم خونه. بابا رو فرستادم بخوابه و من بیدار موندم پیشت کلا سرحال بودی کلی بازی کردیم تلویزیون دیدیم ولی دیگه مغز من نمیکشید خوابیدم روی مبل و تو همچنان بازی می کردی کم کم چشمام داشت گرم می شد تو رو دیدم که در حال خونه سازی بازی هی خوابت میره و سرت میفته وای یه بارم داشت میخورد لب میز خلاصه صدات کردم یاسمین بیا پیش من بخواب مامان بدو بدو اومدی تو بغلم و به دقیقه نکشیده بود که خوابت برد ولی ساعت و نگاه کردم دیدم 4/5 صبحه! و اینطوری بود که نشد با اخرین شیر دادن وداع کنیم و شما کاملا شیر و ترک کردی!


الان بعد از یک هفته گاهی میای میگی شیر و میخندی میری یا گاهی بابا مهدی میگه بیا شیرت بدم میخندی و دیگه تمایلی نداری خوابت هم خیلی بهتر شده یا یک سره میخوابی یا دم سحر بیدار میشی یه ساعت بعدش دوباره میخوابی غذا خوردنت هم خیلی بهتر شده هم حجم بیشتری میخوری هم سرعت خوردنت دو برابر شده قبلا یک ساعت مینشستم کنارت تا کمی غذا بخوری گاهی خوابم میبرد چند بار غذا رو گرم میکردم ولی الان میدونم یک ساعت وقتی که میذارم که غذای کامل خوردی و شکمت سیره


درست در پایان بیست ماهگیت از شیر هم پاک شدی



تاریخ : چهارشنبه 19 آذر 1393 | 10:53 ق.ظ | چاپ | نویسنده: مهدیه | نظرات (1) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.